دلم قادردرک وفهمی نبود

خیال وغم ودرد و وهمی نبود

برادر ز روح توشرمنده ام

ولیکن زداغ توآکنده ام

بهشت برین هم چراغانی است

الهی پذیرای مهمانی است

محمد به دو چشم درانتظار

مهیاست تورا بگیردکنار

برادر رفیق علی میشوی

به کوثر علی را ولی میشوی

چون از داغ تو قلب فاطی شکست

همی اشک مهدی به دامن نشست

ز داغت جهان جمله چون لاله شد

ز نرگس دوگونه پراز ژاله شد

جهان درعزای شقایق نشست

شقایق ز دنیای فانی برست

شقایق, شهیدی ز خون رسته است

پل عاشقی را به خون بسته است.