دگر بار شرمنده عشق شدیم

نمی دانم شهدای گرانقدر را با چه تصویری و با چه نوشته و بیانی به تصویر بکشانم که احساس رضایت قلبی پیدا کنم که حق آنها را به نحو احسن بیان کرده­ام.

هر بار متنی مینویسم و احساس میکنم که

فراتر از آن نمیتوانم در مورد شهدا بنویسم،

اما باز چنان روایت و یا داستان بزرگ و شگفت انگیزی در مورد شهدای عزیز جنگ تحمیلی میشونم که دوباره بر سر چند راهی قرار میگیرم که این بار با چه بیانی این عزیزان و این صحنه های شگفت آور را ترسیم کنم؟

امروز در تلویزیون برنامه ای در مورد

سرلشگر شهید خلبان سید علی اقبالی دیدم که الحق والانصاف، آشنا شدن با چنین انسانهای

بزرگ و رشادتها و افتخاراتی که آفریده اند و وقایعی که بر آنها گذشته است، انسان

را متحیر و منقلب می کند که چنین عظمتها و افتخاراتی داشته ایم،

دوباره به فکر فرو می رویم که ما کجا و آنها کجا؟ ما کجای عالمیم و آنها کجا؟

و مجدداً سر در عالم درونی خود فروبرده و غرق تفکر میشویم، و از یک منظر نگرانیم که ما هنوز نتواسته ایم افتخاری بسیار و بسیار کوچکتر از آن بزرگواران بیافرینیم، و از طرف دیگر در مسیری چندگانه برای ترسیم شهدای عزیز قرار میگیریم.

خدایا ذره ای از عشقی که در وجود شهدای عزیز قرار دادی نیز در وجود ما قرار ده، چون زندگی بی عشق، بی معناست.


/ 0 نظر / 23 بازدید